فقیری

سلام ای کهنه عشق من ، که یاد تو چه پابرجاست
سلام بر روی ماه تو ، عزیز دل سلام از ماست
تو یک رویای کوتاهی ، دعای هرسحرگاهی
شدم خام عشقت چون ، مرا اینگونه می خواهی

من آن خاموش خاموشم ، که با شادی نمی جوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی ، شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه می خواهی ، زخود بیگانه می خواهی
مرا دلباخته چون مجنون ، زمن افسانه می خواهی
شدم بیگانه با هستی ، زخود بی خودتر از مستی
نگاهم کن ، نگاهم کن ، شدم هر آنچه می خواستی


بکُش دل را ، شهامت کن ، مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق ، مرا تو درس عبرت کن

بکن حرف مرا باور ، نیابی از من عاشق تر
نمی ترسم من از اقرار ، گذشت آب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من ، که یاد تو چه پابرجاست
سلام بر روی ماه تو ، عزیزدل سلام از ماست

+نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٧ساعت۸:٢۱ ‎ق.ظتوسط فقیری | نظرات ()

 

I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟


Because I don't expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،


Expectations always hurt .. 
Life is short ..
So love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ..

زندگی کوتاه است ..
پس به زندگی ات عشق بورز ..

Be happy .. And keep smiling .. Just Live for yourself and ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..


Befor you speak » Listen
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن


Befor you write » Think
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن


Befor you spend » Earn
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش


Befor you pray » Forgive
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش


Befor you hurt » Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن


Befor you hate » Love
قبل از تنفر » عشق بورز


That's Life … Feel it, Live it & Enjoy it.
زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر


 

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۳ساعت۸:٤۸ ‎ق.ظتوسط فقیری | نظرات ()

برای زندگی فکر کنید ولی غصه نخورید.

برای جابه جا کردن کوه از برداشتن سنگ ریزه ها شروع کنید.

فتح  قله است که اراده می خواهد سقوط در دره آسان است.

 

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٧ساعت۱۱:٤٢ ‎ق.ظتوسط فقیری | نظرات ()

اعتقاد Confidence

اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند.

روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر شده جمع شدند، فقط یک پسر بچه با چتری آمده بود، این یعنی اعتقاد.

اعتماد Trust

اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد، وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید، او میخندد...

چرا که یقین دارد که شما او را خواهید گرفت، این یعنی اعتماد.

امید Hope

هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم. ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید، این یعنی امید.

با اعتقاد، اعتماد و امید زندگی کنید.

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٧ساعت۱۱:۳٠ ‎ق.ظتوسط فقیری | نظرات ()

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای

   عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای

 عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق   جون   خودتو   بده   ولی جون کسی رو نگیر .

برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای

 عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش

 

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٤ساعت۱٢:٢٧ ‎ب.ظتوسط فقیری | نظرات ()

وقتی با کسی که عاشقشی روبرو میشی.. قلبت تندتر میزنه

ولی وقتی با کسی که دوستش داری روبرو میشی فقط خوشحال میشی..

************ ********* ********* ********* *****

وقتی با کسی که  عاشقشی... هستی زمستان پیش چشمهایت مثل بهاراست

ولی وقتی با کسی که  دوستش داری هستی ..زمستان فقط زیباست ..همین

************ ********* ********* ********* ********* *

  اگه به چشمان کسی که عاشقشی نگاه کنی خجالت میکشی و صورتت سرخ میشه

ولی اگه به  چشمان کسی که دوستش داری نگاه کنی لبخند میزنی

************ ********* ********* ********* ********* *

وقتی با کسی که عاشقشی هستی نمیتوانی هر چی در دلت هست به زبان بیاری..

ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی ..این کاررا میتوانی بکنی... 

************ ********* ********* ********* ********* ***

وقتی با کسی که عاشقشی هستی معمولا دررفتارت راحت نیستی و خجالت میکشی

ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی... تو خودت هستی و هر کاری دوست داری میکنی.

************ ********* ********* ********* ********* ****

تو نمیتونی به طور مستقیم به چشمان کسی که عاشقشی نگاه کنی

ولی تو میتونی همیشه با لبخند و مستقیم به چشمان کسی که دوستش داری نگاه کنی

************ ********* ********* ********* ********* *

وقتی کسی که عاشقشی گریه میکنه تو هم به همراه او اشک میریزی

ولی وقتی کسی که دوستش داری گریه میکنه تو فقط تسکینش میدی...

************ ********* ********* ********* ********* ******

احساس عاشق بودن از چشم شروع میشه ..

ولی دوست داشتن از گوش

 
 
یعنی 

وقتی تو میخواهی کسی را که دوست داشتی  دیگه  دوست نداشته باشی کافیست دیگه گوشهایت را بگیری و به حرفهایش گوش ندی و اهمیتی ندی  و فراموشش کنی

ولی وقتی میخوای کسی را که عاشقشی فراموش کنی..چشمهایت را میبندی ولی عشق به صورت قطره ای اشک از چشمانت میاد پایین...و می ریزه روی قلبت و همانجا میمانه

 تا ابد.... .. ..

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٤ساعت۱٢:۱۸ ‎ب.ظتوسط فقیری | نظرات ()

از نظر معلم زیست: عشق میکروبی است که از راه چشم وارد

می شود و به قلب سرایت میکند



از نظر معلم شیمی: عشق تنها اسیدی است که به قلب اثر میکند.



از نظر معلم دینی: عشق یک موهبت الهی است که خدا برای بندگانش هدیه

******************************************************

باید گرفتارم شوی تا من گرفتارت شوم
با جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران
اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم
*********************************************
زندگی را از طبیعت بیاموزم آموخته ام که
چون بید متواضع باشم،
چون سرو ، راست قامت،
مثل صنوبر ، صبور ،
بلوط، مقاوم ، مثل
مثل رود، روان
مثل خورشید با سخاوت و
مثل ابر با کرامت باشم
اگر مایلم پیام عشق را بشنوم ، خود نیز بایستی آن را ارسال کنم
**************************************************
قطره‌ دلش‌ دریا می‌خواست. خیلی‌ وقت‌ بود که‌ به‌ خدا گفته‌ بود.
هر بار خدا می‌گفت: از قطره‌ تا دریا راهی‌ست‌ طولانی. راهی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری. هر قطره‌ را لیاقت‌ دریا نیست.
قطره‌ عبور کرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.
قطره‌ ایستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد. قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چیزی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری‌ آموخت.
تا روزی‌ که‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دریا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دریا رساند. قطره‌ طعم‌ دریا را چشید. طعم‌ دریا شدن‌ را. اما...
روزی‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دریا بزرگتر، آری‌ از دریا بزرگتر هم‌ هست؟
خدا گفت: هست.
قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را می‌خواهم. بزرگترین‌ را. بی‌نهایت‌ را.
خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اینجا بی‌نهایت‌ است.
آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ کلمه‌ای‌ می‌گشت‌ تا عشق‌ را توی‌ آن‌ بریزد. اما هیچ‌ کلمه‌ای‌ توان‌ سنگینی‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توی‌ یک‌ قطره‌ ریخت. قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور کرد. و وقتی‌ که‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چکید، خدا گفت: حالا تو بی‌نهایتی، چون که‌ عکس‌ من‌ در اشک‌ عاشق‌ است.

***************************************************************
شکوفه های نگاه توست که عطر خاطره های دور را به یادم می آرد
سخاوت دستهای زیبای توست که گل عشق در باغچه خانه مان می کارد
واژه های قشنگ و پر معنای توست که در دفتر عشقم به یادگار می ماند
اندوه از دست دادن توست که غبار مرگ بر دلم می افشاند
اندیشیدن به چشمان بی پروای توست که خواب ناز را از دیدگانم می رباید
پیوند دستهای من و توست که شوق زندگی در دلم می رویاند
وعده های پر امید توست که برایم نوید خوشبختی به ارمغان می آرد
شبنم اشکهای توست که بر چهره ام گلهای غم می کارد
صدای آشنای توست که مرا پیوسته به سوی خود می خواند

 

 

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٤ساعت۱٢:٠٤ ‎ب.ظتوسط فقیری | نظرات ()

بر عیب خود بینا باش و عیب کسان مگوی.

در جواب تعجیل منما، ناپرسیده مگوی و دل را بازیچه ی دیو مساز.

تا به محاسبه ی خود نپردازی در دیگران شروع مکن.

اندک خود را بهتر از بسیار مردم دان.

دوستی خدا را در کم آزاری دان.

سعادت دنیا و آخرت را در صحبت دانا شناس.

فخر به فقرا مفروش و با ایشان محبت کن.

به حکم خدا راضی باش.

کسی را به سخن رنجه مکن، مال را عاریت دان.

بدان که هزار دوست کم است و یک دشمن بسیار.

از مردم نوکیسه وام مخواه.

مردم را در غیبت همانگوی، که در روی توانی گفت.

حاجت برادران مومن را کاری بزرگ دان.

نیکویی خود را به منت بر زبان باز میار.

مردم را در بدی مدد مکن.

وفا از جوانمرد طلب که جوانمرد چون دریا است و بخیل چون جوی، دراز دریا جوی نه از جوی.

دوستی او را شاید که در وقت خشم بر تو ببخشاید.

در رعایت دلها بکوش.

دوست را در وقت خشم آزمای و مصاحب را در نیستی تجربه نمای.

به هر کجا که باشی خدا را حاضر دان.

هر گاه به نماز ایستادی فکر کن آخرین نماز تواست.

چشم طمع از جان و مال و ناموس مردم بردار تا همه تو را دوست بدارند.

از عیبی که در تو است دیگران را ملامت مکن، طاعت نکرده دعوی کرامت مکن.

کار تنها نه به روزه و نماز است، کار به شکستگی و نیاز است.

نماز کردن زیاد کار پیرزنان است، روزه داشتن صرفه جویی در نان است.

حج رفتن تماشای جهان است، نان دادن کار مردان است.

با اینهمه افضل عبادات نماز است، خاصه وقتی به عجز و نیاز است.

هر که دانست که خالق در حق تقصیر نکرد از بد پاک شد و هر که دانست که قسام قسمت روزی بد نکرد از حسد پاک شد.

سخن به جز راستی مگوی و راست را پنهان مکن البته به وقتش.

صحبت با خلق دردی است که درمانش تنهایی است.

هر چند که نفس طالب بقا است اما بقای جاویدان در فنا است.

زبانت را به دشنام عادت مده، به غم کسان شادی مکن، در جایگاه تهمت مرو.

هر که از ملامت نترسد از او بگریز.

دنبال سرگرمی های ناروا مثل دود و مشروب و از این دست مرو که زندگیت را به باد میدهی.

بیمار و نادان و مست را پند مده.

شغل اگر چه خرد باشد، به ناآزموده مفرمای.

دوستان را از عیب ایشان آگاه کن.

از دوست به جور و جفا کرانه مگیر.

چون به خانه کسان درآیی چشم را صیانت کن.

مردم را به معامله بیازمای آنگاه دوستی کن.

مردمان را به چرب زبانی مفریب.

با صاحبان دولت مناکحت مکن که کم آیی.

بدان را طعنه مزن.

رعیت بی اطاعت را رعیت مدان.

در جهانگردی سلاح و سخاوت را مدار ساز.

به عیب خود بینا باش تا به جایی برسی.

مشورت با دشمن مکن و چون کردی از گفت او حذر کن.

خود را از معتمدان گردان تا همه به تو اعتماد کنند.

به زیارت مردگان و زندگان برو.

راحت را از رنج طلب، خلق را دوست دار و مال را دشمن.

در آن کوش تا زنده شوی و دست می جنبان تا کاهل نشوی و روزی از خدای تعالی دان تا کافر نشوی.

صحبت با خردمندان دار.

پای از گلیم خود دراز مکن.

به ظاهر کسی فریفته مشو.

از نیکان برادری گیر، از معصیت بگریز.

چون پیش بزرگان و هنرمندان بنشینی، همه گوش باش و چون سخن گویند تو خاموش باش.

سرمایه ی عمر را مغتنم شمار.

نادان را زنده مدان.

نفس خود را مراد مده که بسیار خواهد.

خودشناسی را سرمایه ای بزرگ دان و از دشمن دوست روی حذر کن.

دشمنانت اگر چه حقیر باشند از آنان حذر کن.

از دشمن خانگی بسیار بترس.

با ناشناخته سفر مکن.

امانت نگهدار تا توانگر شوی.

نمام و دروغگو را به خود راه مده.

گمان مردمان را در حق خود خطا مکن.

عهد را در حالت سخط و غضب نیکو نگهدار.

وقت را هیچ بدل مشناس.

سود هر دو جهان را خاموشی دان.

مگو حرفی را که عذر باید خواستن.

راست گوی و عیب مجوی، راست را به دروغ مانند مگوی.

نخست اندیشه کن آنگاه بگوی.

درویشان را ناامید باز مگردان.

صبور باش.

در هر کاری یاری از حق طلب.

در نیکوکاری ها بهانه جوی مباش.

منت بردار و منت منه، ناسپاس و بی منت را به خود راه مده.

نان همه کس مخور و نان بر همه کس بده.

با مردم فرومایه منشین.

بدترین عیب پر گفتن را دان.

بیاموز و بیاموزان.

کم گوی و کم خور و کم بخواب.

در سختیها صبر پیشه گیر.

بر شکسته و ریخته افسوس مخور.

آنچه در دست داری شادمان مباش و آنچه از دستت رفت دریغ مخور.

از آسمان سخن را بزرگتر دان.

عجل را در هیچ حالی فراموش مکن.

هر هدفی را وقتی به آن برسی وسیله می شود برای هدفی دیگر.

کسی را به خصومت و جنگ وعده مکن.

از فرمانبرداری نفس حذر کن.

مال را فدای تن کن.

دوست را به تواضع بنده کن، دشمن را به احسان و گذشت دوست کن.

بر زاهد جاهل اعتماد مکن.

در سخن جواب اندیش باش.

کسی را به افراط مگوی و مستای، اگر چه زیان افتد.

بنده ی حرص مباش، خفته ی غفلت مشو.

از گناه لاف مزن.

از داده ی خدا بخور تا کم نشود.

نفس را از برای مال پایمال مکن.

اگر صلح بر مراد برود جنگ مکن.

در سفر خوی از آن خوشتردار که در حضر داشتی.

خود را اسیر شهوت مساز.

از آن سودی که آخرش زیان باشد گرداگرد او مگرد.

برای اندک چیزی خود را بی قدر مکن.

با هیچ بدی همداستان مباش.

بلا را به صدقه و دعا دفع کن.

پیران کار دیده را حرمت دار.

از آموختن علم و پیشه عار مدار.

جرم و بهتان بر کسی منه تا انفعال به تو باز نگردد.

با کسی چیزی را که جواب آنرا نتوانی شنید مگوی.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٩ساعت٢:٥۱ ‎ب.ظتوسط فقیری | نظرات ()

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم
پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات
ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها
ث: ثبات برای ایستادن در برابر بازدارنده ها 

 ج: جسارت برای ادامه زیستن
چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه 

 ح: حق شناسی برای تزکیه نفس 

خ: خودداری برای تمرین استقامت 

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ 

ذ: ذکر گویی برای اخلاص عمل 

ر: رضایت مندی برای احساس شعف 

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها 

ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق درد ها 

س: سخاوت برای گشایش کارها 

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج 

ص: صداقت برای بقای دوستی 

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد 

ط: طاقت برای تحمل شکست 

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف 

ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها 

غ: غیرت برای بقای انسانیت
ف: فداکاری برای قلب های دردمند
ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل
ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق
گ: گذشت برای پالایش احساس
ل: لیاقت برای تحقق امیدها
م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک
ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها
و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی
ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها
ی: یک رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

 

 


یاد من باشد ...

یاد من باشد که فــردا دم صبح
به نسیم از سر مهــر سلامی بدهم
و به انگشــت نخی خواهم بست
که فراموش نگردد فــــــردا
با همه تلخی و نـــاکامی ها
زنـــدگی شیرین است!
و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح

زنــدگی باید کرد ...

گرفته شده از وبلاگ life-sTinks

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٥ساعت۱۱:۳۱ ‎ق.ظتوسط فقیری | نظرات ()

 

بخشیدن، راهی مستقیم به آرامش درون 

 

 همه ی ما کم و زیاد از افراد مختلف و به بهانه های گوناگون، صدمه های روحی دیده‏ایم؛ اعتمادها از بین رفته و قلبهایی شکسته شده است. این صدمات برای مدت کوتاه بسیار معمولی هستند اما همین دردها گاهی اوقات ماندنی می‏شوند و ما با یادآوری و آن صدمات این دردها را دوباره زنده کرده و با آنها دست و پنجه نرم می‏کنیم.

این مسئله نه تنها باعث ناراحتی ما شده بلکه می‏تواند روابط ما را بیش از پیش خدشه‏دار کرده  و باعث برآشفتگی و بی میلی در رویارویی با مردم شود. ما گاها در دایرۀ خشم و عصبانیت گرفتار می‏شویم و زیبایی‏های زندگی را از یاد می‏بریم. ما باید بخشیدن را بیاموزیم و آنرا در زندگی خود جاری سازیم. بعضی اوقات بخشیدن یک فرد چنان می‏تواند فضای ذهنی ما را باز کند که هیچ عمل دیگری به آن نمی‏رسد. مثلا ما ۴ سال پیش از یکی از دوستان خود صدمه‏ای روحی خورده‏ایم که تا امروز آنرا در ذهن خود می‏پرورانیم. اما باید بدانیم که با بخشیدن آن فرد علاوه بر اینکه فضای ذهنی خود را باز کرده بلکه فردی دیگر را خوشحال نموده‏ایم. 

 

 

 

چرا باید دیگران را بخشید ؟

بخشش می‏تواند مسیر زندگی افراد را عوض کند. البته نه بخششی که به معنای فراموش کردن و پاک کردن گذشته است، بلکه بخشیدن به معنای واقعی و از اعماق قلب و ته دل. البته باید دقت کنیم که ما نباید سعی در عوض کردن رفتار فرد مقابل داشته باشیم چراکه کنترل رفتار افراد دست ما نیست اما کنترل خشم و عصبانیت خودمان در دست خودمان است. در اینجا دلایلی برای بخشیدن افراد ذکر می‏گردد :

۱ - نبخشیدن افراد مانند حمل کردن توده‏ای از بار منفی است که همین امر موجب اختلالاتی در ذهن و متعاقب آن در جسم انسان می‏شود. چراکه هر تصوری در درون، انعکاسی به بیرون دارد.

۲ - گذشته‏ای خوب و عاری از تقصیر و گناه دیگران باعث شادابی و سرحالی می‏شود و باعث می‏شود که با هر نگاه به گذشته، فقط خاطرات خوش و خوب جلوه کند و با بخشیدن خاطرات بد و منفی خودبخود پاک می‏شوند.

۳ - بینش افراد نسبت به ما و شخصیت ما بهتر شده و ما را به عنوان فردی با گذشت و مورد اعتماد قبول می‏کنند همچنین با بخشیدن، فرد مورد نظر را برای همیشه مدیون خود کرده‏ایم. (البته اگر خطای وی به عمد بوده باشد)

۴ - شاید این شرایط برای خود ما هم پیش آید و ما نیز روزی نیازمند بخشیده شدن از جانب دیگران شویم. پس قانون کارما را به یاد آوریم و بومرنگ خود را به سمت بخشش افراد پرتاب کنیم تا با بخشیده شدن از جانب دیگران به سمتمان بازگردد.
 

چگونه ببخشیم ؟

بخشیدن آسان نیست اما ما می‏توانیم در عرض یک روز و یا حتی در چند ثانیه یک نفر را ببخشیم.  ابتدا باید با خود عهد ببندیم که می‏خواهیم تغییر کنیم و می‏خواهیم فضای ذهنی خود را باز کنیم و نیز باید بدانیم که مزمن شدن این دردها باعث آسیب جدی به روح و روان انسان می‏شود.

یکی از راههای ساده برای بخشیدن افراد این است که خودمان را جای فرد گنهکار بگذاریم. ببینیم چرا او دست به چنین کاری زده است و از خود بپرسیم “کدام رفتار من باعث شده تا او چنین کند؟” و همیشه همه را خوب بدانیم. بدانیم که هیچ کس از ابتدا خطاکار نبوده و هیچ کس قصد آزار و اذیت دیگری را ندارد.

راه دیگر برای بخشیدن افراد این است که بدانیم که گذشته دیگر برنمی‏گردد و اتفاقی که افتاده دوباره از نو طراحی نمی‏شود. پس چرا خود را ناراحت کرده و غده‏ای را در ذهن خود بوجود آوریم و با نبخشیدن افراد آن غده را روز بروز بزرگتر کنیم؟ با خود تصور کنیم که نبخشیدن‏ها مانند سنگهایی هستند که سر راه پیشرفت ما قرار دارند. ما با بخشیدن آرامش را برای خود به ارمغان آورده و در واقع لطفی به خودمان می‏کنیم. (این قضیه جدی است)

همچنین ما باید دلسوز همنوع خود باشیم. هر کسی در مواقع عصبانیت و یا حتی در حالت عادی و از روی بی‏فکری دست به اقداماتی می‏زند که شاید از نظر بسیاری از افراد درست نباشد و عامل ناراحتی آنان شود. پس این مسئله را دلیل بر بی فکری فرد و یا لحظۀ عصبانیت وی در نظر بگیریم.

منبع: یکی از وبلاگ های شخصی بلاگ سکای

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٥ساعت۱۱:٠٦ ‎ق.ظتوسط فقیری | نظرات ()

 Hate یعنی نفرت مخالف کلمه  love  چهره زشت نفرتHate یعنی نفرت مخالف کلمه  love  چهره زشت نفرت

چهره زشت نفرت

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. 

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .

در کیسهء بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :
این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟

منبع : وبلاگ نوشته های عاشقانه

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٤ساعت۸:٥۳ ‎ق.ظتوسط فقیری | نظرات ()

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٤ساعت۸:٥٠ ‎ق.ظتوسط فقیری | نظرات ()

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com

 مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت
دخترک به بیماری سختی مبتلا شد
 پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد
ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد...
پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد
سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند
ولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است
و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند
همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند .
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود
مرد جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است
پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد
 از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و
 هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشه
 گیر می شوم نمی توانم همانند بقیه شاد باشم .
پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٤ساعت۸:۳۳ ‎ق.ظتوسط فقیری | نظرات ()


LIFE IS FULL OF TRAPS...
زندگی پر از تله است ؟
  

 

Some feel that problems exist only in childhood or at early stage of life like this...
برخی احساس میکنید که مشکلات تنها در دوران کودکی یا در مرحله اول زندگی وجود دارد مثل این
 
گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com


Some feel that problems exist only when we disturb someone like this..
برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که کسی مزاحم ما میشند مثل این



Some feel that problems exist only when we are ready to take anything like this ..

برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که برای موضوعی آمادگی دارید مثل این
 

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com


Some feel that problems exist only when we do things blindly like this..

برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که کورکورانه عمل میکنید مثل این

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com


Some feel that problems exist only when we dare to enter a trap like this ..

برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که شما جرات وارد شدن به دام رو پیدا میکنید مثل این

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com


Some feel that problems exist only when we are in love with someone like this

برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که شما عاشق کسی میشید مثل این

 

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com

Some feel that problems exist only when we try to aim at very huge things like this..

برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که سعی میکنید هدف بزرگی رو انتخاب کنید مثل این

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com


اما مشکلات همان چیزیست که ما تصور میکنیم

و جز نا امیدی و افسردگی هیچ بن بست و مشکلی در زندگی آدمی نیست

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢ساعت٤:۱٥ ‎ب.ظتوسط فقیری | نظرات ()

کلمه ها بر احساسها و اندیشه ها تاثیر می گذارند
احساسها بر افکار و کلمه ها مؤثرند
اندیشه ها بر کلمه ها و احساسها تاثیر می گذارند

گوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم
نگوییم : ببخشید که مزاحمتان شدم

بگوییم : در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود
نگوییم : گرفتارم

بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
نگوییم : دروغ نگو

بگوییم : خدا سلامتی بده
نگوییم : خدا بد نده

بگوییم : هدیه برای شما
نگوییم : قابل ندارد

بگوییم : با تجربه شده
نگوییم : شکست خورده

بگوییم: قشنگ نیست
نگوییم : زشت است

بگوییم: خوب هستم
نگوییم: بد نیست

بگوییم : مناسب من نیست
نگوییم : به درد من نمی خورد

بگوییم : با این کار چه لذتی می بری؟
نگوییم : چرا اذیت می کنی؟

بگوییم : شاد و پر انرژی باشید
نگوییم : خسته نباشید

بگوییم: من
نگوییم: اینجانب

بگوییم: دوست ندارم
نگوییم: متنفرم

بگوییم: آسان نیست
نگوییم: دشوار است

بگوییم : بفرمایید
نگوییم : در خدمت هستم

بگوییم : خیلی راحت نبود
نگوییم : جانم به لبم رسید

بگوییم : مسئله را خودم حل می کنم
نگوییم : مسئله ربطی به تو ندارد


تلاش کنید

تلاش کنید همان گونه باشید که می گویید.

تلاش کنید همان گونه رفتار کنید که از دیگران انتظار دارید.

تلاش کنید همان گونه رفتار کنید که گرفتار عذاب وجدان نشوید.

تلاش کنید تا راست گویی و صداقت عادت شما شود.

تلاش کنید همیشه دنبال یادگیری باشید.

تلاش کنید با پیدا کردن دوستان جدید دوستان قدیمی را هم حفظ کنید.

تلاش کنید برای خوب کار کردن خوب هم استراحت کنید.

تلاش کنید همیشه برای اطرافیانتان جذاب باشید.

تلاش کنید اگر از کسی رنجیده اید، با خود او صحبت کنید، نه پشت سر او.

تلاش کنید وقتی به موفقیتی می رسید، آنهایی که در این راه به شما کمک کرده اند را فراموش نکنید.

تلاش کنید تا عهدی شکسته نشود و اگر هم می شکند ،شما نباشید.

تلاش کنید تا باور کنید دیگران وظیفه ای در قبال شما ندارند و عامل سعادت یا شقاوت هر کس خود اوست.

تلاش کنید قدردان لطف دیگران باشید و با رفتار و گفتارتان آنها را از محبت پشیمان نکنید.

تلاش کنید به هر چیز آنقدر بها بدهید که استحقاقش را دارد.

تلاش کنید دنیا را با زیبایی هایش ببینید

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢ساعت٤:٠۳ ‎ب.ظتوسط فقیری | نظرات ()

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری چهارم www.pichak.net کلیک کنید

ای تو بهانه واسه موندن
ای نهایت رسیدن
ای تو خود لحظه بودن
تا طلوع صبح خورشید و دمیدن
ای همه خوبی همه پاکی
تو کلام آخر من
ای تو پر از وسوسه عشق
تو شدی تمامی زندگی من

اسم تو هر چی که میگم
همه تکرار تو حرفهای دل من
چشم تو هر جا که میرم
جاری تو چشمهای منتظر من

ای تو بهانه واسه موندن
ای نهایت رسیدن
ای تو خود لحظه بودن
تو طلوع صبح خورشید رو دمیدن

تو رو اون لحظه که دیدم
به بهانه هام رسیدم
از تو تصویری کشیدم
که اون و هیچ جا ندیدم
تو رو از نگات شناختم
قصه از عشق تو ساختم
تو رو از خودت گرفتم
با تو یک خاطره ساختم

ای تو بهانه واسه موندن
ای نهایت رسیدن
ای تو خود لحظه بودن
تو طلوع صبح خورشید رو دمیدن
ای همه خوبی همه پاکی
تو کلام آخر من
ای تو پر از وسسه عشق
تو شدی تمامی زندگی من

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢ساعت٩:٠٤ ‎ق.ظتوسط فقیری | نظرات ()

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری چهارم www.pichak.net کلیک کنید

 

پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش

شبو از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای
گریه های آخر من

اسمتو ببخش به لبهام
بی تو خالیه نفسهام
قد بکش تو باور من
زیر سایه بون دستام

خواب سبز رازقی باش
عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش

من پر از حرف سکوتم
خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم

نمیخوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نـذار آخـر قصه
حرفـمو نگفته باشم

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢ساعت٩:٠٠ ‎ق.ظتوسط فقیری | نظرات ()

ــ الهی
تو دوست می داری که من تو را دوست دارم
با آنکه بی نیازی از من
پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری با این همه احتیاج که به تو دارم…

ـــ توانا ترین مترجم کسی است که:
سکوت دیگران را ترجمه کند!
شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد…

ـــ مرا کسی نساخت . خدا ساخت ,نه آن چنان که کسی میخواست ,که من کسی نداشتم . کسم خدا بود کس بی کسان ,او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش می خواست, نه از من پرسید نه از آن من دیگرم ,من یک گل بی صاحب بودم ,مرا از روح خود در آن دمید, و بر روی خاک و در زیر آفتاب ,تنها رهایم کرد. مرا به خودم واگذاشت…..

ـــ مرگ هراسناک نیست.
هراس مرگ از آنست که گریبان آدمی را تنها می گیرد و جدا می کند.
با هم به سراغ مرگ رفتن وحشتناک نیست.
با هم مردن سخت نیست. با هم رنج بردن تلخ نیست.
با هم زیستن و در زیر این آسمان دم زدن غربت نیست.
همه بدی ها، سختی ها، تلخی ها و بی طاقتی ها و وحشت ها همه از تنهایی است.
از مجهول ماندن است. جدا مردن است…
در هم می آمیزند و سلام و پرسش و خنده ی صبحگاهی!
گویی دیداری پس از بازگشت است!
آری از سفر خواب باز میگردند,
و در پای چشمه ی جوشان فلق
که میعادگاه پس از هر شبشان است,
یکدیگر را دیدار می کنند…
و روز آغاز می شود.

ـــ آشنا!
یعنی هم خانه ی من در دیار تنهایی,
هم میهن من در سرزمین غربت!

ـــ دوست داشتن از عشق برتر است.
و من هرگز خود را
تا سطح بلند ترین قلّه ی عشق های بلند,
پایین نخواهم اورد.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٩ساعت٢:۳٩ ‎ب.ظتوسط فقیری | نظرات ()

اگر……
اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست

و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی

اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد

اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد

اگر خواب حقیقت داشت، همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم

اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند

اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید

اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود

اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٩ساعت٢:۳٧ ‎ب.ظتوسط فقیری | نظرات ()

♦ وقتی حیوانی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو:نیروی که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من نیز همانند تو خواهم سوخت ، زیرا قانونی که تو را در مقابل من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی تر خواهد سپرد. خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است

♦ ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی

♦ تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند

♦ نفرین بر او که با بدکار به اندرز خواهی آمده همدستی کند. زیرا همرایی با بدکار مایه رسوایی، و گوش دادن به دروغ خیانت است

♦ آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند

♦ به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود

♦ کار تجسم عشق است.

♦ شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را  بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند ، و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ، و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد

♦ شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیم های گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟

♦ مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید .
لکن زندگی شمایید و حجاب خود ، شمایید .
زیبایی قامت بلند ابدیت است ، نگران منتهای خویش در زلال آینه .
اما صراحت آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید

♦ این کودکان فرزندان شما نی اند ، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او .از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند

♦ از یک خود کامه، یک بدکار، یک گستاخ، یا کسی که سرفرازی درونی اش را رها کرده، چشم نیک رای نداشته باش

♦ دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است

♦ پند آموز است ماجرای مردی که زمین را می کاوید تا ریشه های بی ثمر را از اعماق زمین بیرون کشد ، اما ناگاه گنجی بزرگ یافت ؟!

♦ رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد

♦ مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت ؟ پس ، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل عطا یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد

♦ چشمه ساری که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است ، روزی قد خواهد کشید و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه راه دریا را درپیش خواهد گرفت

♦ محبت شما را مانند توده های سنبل در آغوش می گیرد و در خرمنگاه خود می کوبد تا عریانتان سازد . سپس آن را در غربال هیجانات روحی می ریزد تا شما را از قید پوسته ها آزاد کند . پس از آن ، شما را در آسیای حوادث می گرداند تا درونتان از برف سپیدتر گردد و با اشکهای زلال خود ، شما را خمیر می کند تا نرم شوید ، سپس شما را برای آتش مقدس و پاکی آماده می سازد تا به شکل نان مقدسی در آیید بر سفره قدسی خداوند

♦ شعوری که در پهنه درون کسی فرود آمد ،  هرگز دوبال خود را به دیگری عاریه نمی دهد

♦ هنگام نیایش به روح خود امکان اوج می دهی تا در همان لحظه با تمام ارواحی که نیایش می کنند یکی شود ، ارواحی که جز از طریق دعا هرگز به جمعشان نخواهی پیوست

♦ عبادت ، گستردن جان است بر کرانه ی هستی و آمیزش انسان است با اکسیر حیات

♦ هر ضعیف و ناچیزی که در میان شما عذاب دیده و نابود گشته است ، نیرومندترین و ایستاده ترین چیزی است که در هستی شماست

♦ هشدار ! تنها به عزم نیاز اگر به معبد درون شوید ، هرگز هیچ نیابید

♦ راز نیکی تو در اشتیاقی است که با ذات نیرومند و سرکش تو گره خورده و این اشتیاق در همه شما یکسان نیست

♦ نصیحت  جبران خلیل جبران به زوج های جوان به هنگام شادی :و همگام نغنمه ساز کنید و پای بکوبید و شادمان باشید ، اما امان دهید که هر یک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها .
چون تارهای عود که تنهایند هر کدام ، اما به کار یک ترانه ی واحد در ارتعاش

♦ آن که گرفتار رنج و عذاب شده اما با ذاتش و هویتش همنواست همانند کشتی است که سکانش درهم شکسته و در اطراف جزایر و دریاها سرگردان است و از هر طرف محاط در خطرها ، ای بسا که غرق نشود و به قعر دریا فرو نرود

♦ حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند

♦ اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی

♦ رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری

♦ هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود

♦ در میان شما هستند کسانی که خواسته اند برای گریز از تنهایی و بیقراری و یکنواختی ، به زیاده گویی و یاوه سرایی  روی آورند ، زیرا سکوت تنهایی تصویر روشنی از ذات عریانشان را در برابر   چشمانشان می گشاید که با دیدن آن رعشه می گیرند و به گریز پناه می برند

♦ به فرزند عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز ، که وی را افکاری دیگر به سر است ، تفکراتی از آن خویشتن

♦ شما دل به یار خود بسپارید ، ولی نه برای نگهداری آن ، زیرا فقط گرمی زندگی است که می تواند دلها را حفظ کند

♦ آن هنگام که تاب زیستن در خلوت دل از کف دهید ، زندگانی در لبهایتان جاری شود . و صدا ، موسیقی دلنوازی ست که بدان ، اوقات گذرانید و دل ، خوش دارید .اما به ترنم این گفتار نیمی از اندیشه تان معصومانه مقتول گردد . که تفکر ، شاهین ملکوت است و در قفس کلام ، بالهای خود را شاید که بگشاید ، اما پرواز نتواند

♦ معرفت زمانی تکامل می یابد که کار و کوشش با آن همراه باشد

♦ بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد

♦ اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟

♦ آنانی که می بخشند و در عطای خود معنایی برای درد و شکنجه نمی یابند . اینان در جستجوی هیچ نوع نشاطی نیستند و حتی به فکر نشر مناقب و فضایل خود نمی افتند . اینان آنچه را که دارند می بخشند ، مانند گلها و ریحانها که بوی عطرآگین خود را در چمنزارها و جلگه ها پخش می کنند .
خدای بزرگ با دست این افراد سخن می گوید و از میان دیدگان این اشخاص به زمین لبخند می زند

♦ شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم

♦ و تو کیستی؟ تو که باید آدمیان سینه های خویش را در مقابلت بشکافند و پرده حیا و آزرم و عزت نفس خود را پاره کنند تا تو آنها را به عطای خود سزاور بینی و به جود و کرم خود لایق؟
پس ، نخست بنگر تا ببینی آیا ارزش و لیاقت آن را داری که وسیله ای برای بخشش باشی ؟
آیا شایسته ای تا بخشایشگر باشی؟
زیرا فقط حقیقت زندگی است که می تواند در حق زندگی عطا کند، و تو که این همه به عطای خود می بالی فراموش کرده ای که تنها گواه انتقال عطا از موجودی به موجود دیگر بوده ای!

♦ درختان شعرهایی هستند که زمین بر آسمان می نویسد و ما آنها را بریده و از آنها کاغذ می سازیم تا نادانی و تهی مغزی خویش را در آنها به نگارش درآوریم

♦ گروهی از مردمند که اندکی از ثروت کلان خویش را می بخشند و آرزویی جز شهرت ندارند . این خودخواهی و این شهرت پرستی که به طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنان را ضایع می سازد

♦ و مردم هرگز نمی دانند پیشوا جز ذات عظیم آنها که به سوی آسمان سیر می کند ، شکاری ندارد

♦ هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و خرد شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده اید

♦ قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت می یابد ولی گوشهایتان در حسرت و آرزویند که آوای چنین شناختی را که بر قلبهایتان فرود می آید ، بشنوند

♦ آه این زندگی است که زندگی را می طلبد ، به توان و امید ، به اشتیاق و شور ، اما به قالب اندامهایی در آمده است که دلواپس مرگند و نگران گور .
در اینجا هیچ گوری نباشد ، هیچ گوری

♦ گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد

♦ کسی که بخشش می کند زمانی به نشاط واقعی دست می یابد که پس از جستجوی فراوان نیازمندی را پیدا کند که عطای وی را بپذیرد .تلاش برای یافتن چنین شخصی ، از ایپار لذت بخش تر است

♦ به پزشک خود ایمان داشته باشید و به گفته هایش ، که جز دارویی شفا بخش نیست ، اعتماد کنید و جرعه تلخ او را با طمانینه و خاطری جمع سرکشید

♦ آرامش گهواره ای ست بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک

♦ به هنگام باز ایستادن تنفس ،نفس از تکرار پی در پی آزاد  می شود و تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می یابد ، تا بی پرده به وصال برسد

♦ در رنجی که ما می بریم ، درد نه تنها در زخم هایمان ، که در اعماق قلب طبیعت نیز حضور دارد.در تغییر هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می یابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربیات و احساساتش تحول می یابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سیاه شب، لبخندی از طلوع نمایان  است

♦ شاید بتوانید دست و پای مرا به غل و زنجیر کشید و یا مرا به زندانی تاریک بیافکنید ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آورید

♦ از ابرانسان است که انسان های برتر دلگرمی و شجاعت می گیرند

♦ آنگاه مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور

♦ عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند

♦ جهت الهی شما ، دریایی است پهناور و بی ساحل . ذات الهی شما از ازل پاکیزه بوده است و تا ابد نیز خالص و پاک خواهد ماند

♦ همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است

♦ براستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟
خداوند، درهای فراوانی ساخته که به حقیقت گشوده می شوند و آنها را برای تمام کسانی که با دست ایمان به آن می کوبند ، باز می کند.
نیکی در انسان باید آزادانه جریان و تسرِی یابد

♦ به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند

♦ گروهی دریای زیبای حقیقت را به درون خود نهان دارند و زلال آنرا در پیاله کوچک کلام نمی کنند . به گرمای مهربان سینه ی آنان باشد که جان به سکوتی موزون ماوی گزیند

♦ اگر از دوست خود جدا شدی ، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین گردی ، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است ، ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد

♦ اگر به دیدار روح مرگ مشتاقید ، هم به جسم زندگی روی نمایید و دروازه های دل بدو برگشایید .
که زندگانی و مرگ ، یگانه اند ، همچنانکه رودخانه و دریا

♦ انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پیش رفته و راه بشریت را روشن می سازد

♦ زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دین شماست .آنگاه که به درون آن پای می نهید، همه هستی خویش را همراه داشته باشید

♦ ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار

♦ چه حقیر است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را میان دیده و دنیا قرار داده و هیچ نمی بیند جز خطوط باریک دستانش. در خانه نادانی ، آینه ای نیست که روح خود را در آن به تماشا بنشیند

♦ با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنید که چشمهایشان ، چهره ی سالها را  دیده و گوشهایشان ، نوای زندگی را شنیده است

♦ کامل ترین پاداش برای انسان ، بخششی است که بتواند امیال هستی اش را تغییر دهد و خواستهای دو لب خشکیده از عطش او را دگرگون سازد و تمام زندگی اش را به چشمه های همیشه جوشان و ابدی تبدیل کند

♦ شکنجه ها عشق به شما روا می دارد تا به رازی که در دلهایتان نهفته است پی برید و بدین وسیله جزئی از قبل حیات باشید

♦ چنانکه برگ ناچیز درخت نمی تواند رنگ سبز خود را تغییر دهد و آن را به زردی درآورد ، جز با خواست طینت درخت و نوعی شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسی هم که مرتکب گناهی می شود قادر نیست بدون خواست و اراده ناپیدای شما و نیز بدون آگاهیهای مرموز دل شما مرتکب بزهکاری شود ، زیرا شما همگی در یک قافله رو به سوی ذات الهی در حرکتید (راه شمایید و رهروان شما )

♦ ظاهر هر چیز بنا بر احساس ما تغییر می کند و به این خاطر، سحر و زیبایی را در آن می بینیم ، حال آنکه سحر و زیبایی، به واقع درون خود ماست.آنکه فرشتگان و شیاطین را در زیبایی و زشتی زندگی نمی بیند ، به یقین از دانش و آگاهی دور است و روحش نیز تهی از عشق و محبت

♦ زمانی که خورشید از پیشوایان در غروب جدا می شود ، هنگامی که از مشرق دوباره زبانه کشد هرگز آنها را در آن مکان نخواهد دید ، زیرا آنها در حرکت و سیری که به ایشان ارزانی شده است همچنان بیدار و در حرکتند ، حتی اگر زمین به خواب رفته باشد

♦ انسانیت روح خداوند است در زمین.در اعماق روح، شوقی است که انسان را از دیده به نادیده ، و به سوی فلسفه و ملکوت سوق می دهد

♦ اگر نوازندگان و پایکوبان و بازیگران به سوی شما آمدند ،از عطایای آنان بگیرید و هرگز محرومشان نسازید ، زیرا آنان میوه ها و عطر ها را چون شما جمع آوری می کنند و با اینکه متاع خود را از رویاها به دست می آورند و کالای خود را از خوابها و خیالها ساخته اند ولی ، به هر صورت ، کالای آنان زیبنده ترین جامه برای روح شما و لذیذترین غذا برای روان شماست

♦ در هر کاری که انجام می دهی ، روح خود را در آن سهیم گردان و اطمینان داشته باش که تمام ارواح پاکی که از این خاکدان رو به اقلیم بالا رخت بر بسته اند ، از عالم بالا فرود آمده و اطراف تو حلقه زده اند و به دقت در اعمال تو می نگرند

♦ کسی که کشته می شود ، در جریان قتل خود سهمی دارد و نمی تواند از آن تبرئه شود . آن که چیزی از وی به سرقت می رود نمی تواند از سرزنش برکنار باشد.انسان نیکوکار هرگز نمی تواند خود را از اعمال تبهکاران تبرئه کند ، و انسان پاک نمی تواند از آلودگی و ناپاکی تبهکاران در امان باشد . چه بسا که انسان  مجرم ، خود قربانی کسی است که جرم و جنایت را در حق او انجام داده

♦ شما در بسیاری از رنجها بر سر دو راهی قرار گرفته اید ، و این رنجها جرعه هایی هستند بسیار تلخ و زهرآگین که پزشکی حکیم و چیره دست بیماریهایی را که در درونتان ریشه دوانیده اند ، با آنها علاج می کند

♦ هر گاه مهر به شما اشاره کند دنبالش بروید .حتی اگر گذرگاهش سخت و ناهموار است .و وقتی بال هایش شما را در بر می گیرد اطاعت کنید .حتی اگر شمشیری که در میان پرهایش پنهان است شما را زخمی کند .و اگر با شما سخن گفت او را باور کنید .گر چه صدایش رویاهای شما را بر آشوبد چون باد شمال که باغ را ویران می کند

♦ طبیعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زیبایی اش لذت بریم.چرا انسان باید آنچه در طبیعت ساخته شده است را از بین برد ؟


ادامه مطلب

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٩ساعت٤:٥٢ ‎ب.ظتوسط فقیری | نظرات ()